تنهام خوب که نگاه می کنم می بینم خودمم و خودم همه بهم پشت کردن تو تنهایی دارم دست و پا می زنم. دارم از کلام تندش استفاده می کنم تا رو پای خودم وایسم و محتاج کسی نباشم محتاج محبت کسی نباشم معده درد لعنتی برگشته... احساس بی کسی برگشته گریه های مخفیانه برگشته درد و دل کردن رفته زندگی دروغین برگشته گوشیم رو خاموش کردم نمی دونم چقدر دووم میارم و خاموش نگهش می دارم

+ تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت19:44 نویسنده مونا |

شمالیم

مشاورم گفته حس هام رو بنویسم...

مثل خشم، غصه، شادی...

+ تاریخ دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت13:56 نویسنده مونا |

یه گندی زدم میدیا وسوسه ام کرد ولی تهش تقصیر بی ارادگیه خودم بود

حالم بده. بد

+ تاریخ جمعه چهاردهم شهریور 1393ساعت21:54 نویسنده مونا |

امروز رفیق فاب خانوم اِم قراره یه blind date با آقای اِچ جور کنه.

البته خود آقای اِچ نمی دونه که این یه قراره دوست یابیه... ماها می دونیم.

بعد قراره منه پپه مخ آقای همه چیز تمام اِچ رو بزنم؛ فک کن...

تا ببینیم شب چی میشه

+ تاریخ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت11:6 نویسنده مونا |